بحرین چگونه از ایران جدا شد؟
بحرین چگونه از ایران جدا شد؟
بحرین جزیره ای کوچک است در جنوب خلیج فارس تا پیش از اسلام این جزیره همواره جزئی از قلمرو امپراطوری ایران و به دلایل مختلف همواره دچار آشوب بوده ، در زمان ساسانیان شاپور ذوالکتاف شورشیان این منطقه را سرکوب کرد . بعد از اسلام وتشکیل حکومتهای محلی همچنان بحرین در قلمرو ایران بود تا در سال 1506 کشور استعماری پرتغال حمله خود به اقیانوس هند و خلیج فارس را آغاز کرد که تا حدود یک قرن این منطقه را در تصرف خود داشت ؛ در سال 1602 شاه عباس صفوی دوباره بحرین را باز پس گرفت و تا 180 سال بعد حاکمیت دوباره ایران بر آن ادامه داشت تا اینکه خاندان آل خلیفه که از حمایت انگلیس برخوردار بوده واصالتا" مهاجر عربستان به کویت بودند به دلیل ضعف حکومت مرکزی ایران برای کمک رسانی مناسب بحرین را در سال 1783 به اشغال خود درآوردند . در سال 1820 به دلیل حملات دزدان دریایی و برده فروشان حکومت آل خلیفه ضعیف شد و استعمار انگلیس به یاری آنان شتافت و پس از سرکوب دزدان دریایی مجددا" حکومت آل خلیفه را مستقر و قرارداد تحت الحمایگی آن رسما" در همان سال امضاء و پرچم انگلیس برفراز آن برافراشته شد . دولت ایران در مدت یك و نیم قرن حاد شدن مسئله بحرین (1820 -1970 ) و دخالت و سلطه انگلستان بر آن جزیره، هیچگاه جدایی بحرین از خاك ایران را نپذیرفت ولی در عین حال قدرت انجام عمل شدیدی علیه انگلیس را نیز نداشت. پس از انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوی دولت ایران رسما" الحاق مجدد آن به ایران را مطالبه نمود از این رو استعمار انگلیس اقدام به برهم زدن ترکیب جمعیتی و مذهبی آن نمود و عربهای سنی را از عربستان و فلسطین به بحرین کوچ داد . در دوران سلطنت محمدرضا شاه ، حداقل در دو برهه زمانی مسئله مالكیت و حاكمیت ایران بر بحرین به صورت حادتر مطرح شد . در اسفند 1329 در لایحه مربوط به ملی كردن صنعت نفت ایران كه برای تصویب به مجلس شورای ملی ارائه شد، شركت نفت بحرین " نیز در طرح ملی شدن قرار داشت ؛ چرا كه مجمع الجزایر بحرین بخشی از سرزمین ایران را تشكیل میداد بار دوم در آبان ماه 1336 هیأت وزیران با حضور شخص شاه لایحه ای را برای تقدیم به مجلس آماده كردند كه به وضوح نشان دهنده حق و ادعای مالكیت ایران به بحرین بود. در این لایحه كشور از نظر اداره سیاسی به چهارده استان تقسیم میشد كه بحرین استان چهاردهم را تشكیل میداد. بدین ترتیب ، از دیدگاه ایران ،منطقه بحرین از استان فارس جدا میشد و خود استان مستقلی را تشكیل میداد.
شاه طی سفر خود به هندوستان در دیماه1347هجری (ژانویه 1969میلادی) سخنانی را بیان کرد که حکایت از توافقات پنهانی بر سر بحرین داشت و اعلام داشت انگلیس بحرین را با زور از ایران جدا کرد ولی در صورتی که مردم مایل باشند به آنان استقلال خواهیم داد. باید دانست در آن زمان غرب خواهان جلب رضایت کلی کشورهای عرب نشین خصوصا" عربستان نیز بود از سویی احتمال شکل گیری اعتلاف ضد شاه و ضد ایران هم وجود داشت .به علاوه در آن سالها فضای بین ایران و عراق برسر اروند رود نیز متشنج بود از اینرو شاه ایران هم چاره ای جز قبول راه حل سیاسی نداشت ونمی خواست با وصف برتری نظامی اقدامی مسلحانه انجام دهد . دراسفند سال 1348 هجری نماینده سازمان ملل به بحرین آمد تا خواست مردم را به اطلاع برساند وی پس از آمدن به بحرین برخلاف آنچه بیان میشود نظر سنجی عمومی انجام نداد و اقدام به نظر سنجی گزینشی به ویژه از بین اقلیت سنی مهاجر که توسط انگلیس به آنجا آورده شده بودند نمود و در گزارش خود اعلام کرد مردم بحرین خواهان جدایی از ایران وکشور مستقل هستند ودولت وقت ایران در اردیبهشت سال 1349 هجری رسما" جدایی بحرین از ایران را پذیرفت .
حال سوالاتی در این خصوص مطرح است که مختصرا" توضیح میدهیم :
1- چرا شاه برای سرکوب شیعیان در ظفارعمان و در اروند رود با حمله مستقیم به کشتی های عراق از نیروی نظامی استفاده کرد ولی اینجا هیچ دخالتی نکرد ?
2- اصل رای گیری زیر سوال است زیرا همان طور که اشاره شد قبلا" بافت جمعیتی آن توسط انگلیس برهم خورده بود از سویی هیچ سندی دال بر نظر خواهی عمومی در دست نیست و انتخابات به صورت گزینشی صورت گرفته است .
3- اسناد مالکیت ایران بر بحرین بسیار قوی تر و معتبرتر ازمالکیت ایران بر اروند رود بود پس چگونه شاه حاضر شد دست از تمامیت ارضی کشور بکشد . اصولا" چرا بلافاصله بعد ازسخنان شاه در هند وتنها با 4 رای منفی در مجلس آن زمان جدایی بحرین به تصویب رسید در صورتی که باید لااقل یکبار سخن از آن در مجلس پیش از نطق شاه به میان می آمد و اصلا" نظر مردم ایران و نمایندگان قبل از سخنان شاه به عنوان نظر خواهی یا مشورت جایی نداشته است . در اینجا جا دارد یکبار دیگر سوگندی را که محمد رضا هنگام جلوس بر تخت سلطنت خورد را مرور کنیم ((من خداوند قادر متعال را گواه گرفته، به کلام الله مجيد آن چه نزد خداوند محترم است، قسم ياد مي کنم که تمام هم خود را مصروف حفظ و استقلال ايران نموده، حدود مملکت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بدارم."))
4- برخلاف ادعای برخی مبنی بر معاوضه حق مالکیت ایران برجزایر سه گانه تنب کوچک وبزرگ و ابوموسی در مقابل استقلال بحرین باید گفت هم بحرین و هم جزایر سه گانه قبل ازآن جزء خاک ایران بودند امری که چند هزار سال سابقه داشت این استدلال بدان معناست که ما قسمتی از خاک خود را بدهیم تا مالکیت ما را برقسمت دیگر آن به رسمیت بشناسند .گفتنی است که سال 1326 ش يکي از شيوخ برجسته بحرين با هياتي عالي رتبه به ايران آمد و درخواست کرد تا بعنوان نماينده بحرين در مجلس شوراي ملي شرکت کند.
5- اهمیت اساسی بحرین با جزایر سه گانه از نظر وسعت و منابع زیر زمینی و بازرگانی قابل رقابت و قیاس نبوده ونیست .
6- منطق شاه این بود که زمین بدهد و برمنطقه آقایی کند او که خود را قدرت بلامنازع خاورمیانه میدانست می خواست با دادن استقلال به بحرین و رضایت اعراب سیادت خود را برمنطقه گسترش دهد نظرشاه براین فرض بود که وقتی حمایت غرب را در پشت سر خود دارد این استقلال ظاهری است و همچنان بحرین حتی اگر کشوری مستقل باشد بازهمواره مطیع و فرمانبردار ایران خواهد ماند به عبارت بهتر جاه طلبی و محاسبه غلط استراتژیکی باعث این واقعه شد و حال می بینیم همان بحرین در صف مدعیان جزایر سه گانه ایستاده است وناوهای آمریکا و انگلیس هرچند وقت یکبار مهمان آنها می شوند.
۷- آیا با توجه به روابط دوستانه شاه با اسرائیل وکوچ دادن عده ای از اعراب فلسطینی به این منطقه برای برهم زدن ترکیب جمعیتی احتمال معامله بحرین با فلسطین بیشتر به نظر نمی رسد تا معامله با جزایر سه گانه ؟؟
با این مختصر باید گفت وقتی کشورهای حاشیه خلیج فارس آستین را چنان بالازده اند تا نام خلیج فارس را هم تغییردهند وهرروز ادعای مالکیت بر جزایر ایرانی را تکرار می کنند و در سال 2004 قطرگستاخی را به آنجا کشید که با حمله نظامی به ابوموسی چند ایرانی را کشت و کمال خرازی به مطبوعات دستور داد تا چیزی ننویسند و منوچهر متکی در شکایات و جلساتی که بر سر مالکیت جزایر صورت می گرفت حضور می یافت به نحوی که یکی از دلایل محمود احمدی نژاد برای برکناری او را همین میدانستند که حضور در این جلسات به منزله رسمیت دادن به این ادعا بود ؛وقتی امارات برای بازی دوستانه فوتبال شرط میگذارد و آبروی ملی ما زیرسئوال می برد جای دارد بگوییم ما دراین باره چه کرده ایم رگ حیات آنها برنفت و ترانزیت کالا به ایران استوار است ما قدرت مسلط منطقه در عرصه علم ، اقتصاد ، جمعیت و نظامی هستیم ، چرا از ابزارهایی که داریم حداکثر استفاده را نمی کنیم ؟ .
از تک تک نمایندگان باید پرسید چرا شما با تصویب طرحی در مجامع بین المللی خواستار بازپس گیری بحرین والحاق دوباره آن به سرزمین اصلی آن نمی شوید شاید کمی این سخن اغراق آمیز به نظر آید ولی وقتی می گوییم اسرائیلی که بیش از نیم قرن است به عنوان کشوری مستقل در سازمان ملل پذیرفته شده باید به مردم فلسطین بازگردانده شود می توان چنین طرحی را در مورد بحرین هم بیان کرد تا لااقل پاسخ شایسته ودر خورنام پر افتخار ایران به اعراب داده باشیم .
